يك داستان زيبا از همكار بزرگوارم آقاي صادق آل ابراهیم( مديروب درس شيرين تاريخ)

در افسانه های هند امده است که روزی خداوند به یک حسود گفت:

هر چه دلت میخواهد از من بخواه و من به تو میدهم فقط به یک شرط که
به همسایه ات دو برابر ان بدهم. اگر به تو یک خانه بدهم به او دو خانه خواهم داد
اگر به تو یک اسب بدهم به او یک جفت اسب دهم. حال بگو چه میخواهی؟
ان شخص پس از کمی تامل جواب داد:
ای پروردگار قادر متعال تقاضا میکنم یک چشم مرا کور کنی!!!